شیدایی ، روایتی ازعشق و زندگی
مجموعه تلویزیونی"شیدایی" سومین تجربه "محمد مهدی عسگرپور" کارگردان سینما و رئیس خانه سینما درقاب تلویزیونی است. تجربه ساخت مجموعه های تلویزیونی "گلهای گرمسیری" با حال و هوای دفاع مقدس و "جراحت" در قالب ملودرام اجتماعی توانسته ازاو یک کارگردان تلویزیونی قابل اعتنا نشان دهد،هرچند وی تا رسیدن به یک قاعده روشن برای شناخت از سلیقه و نبض مخاطبان عام تلویزیونی راه طولانی در پیش دارد اما یکی از ویژگی های شگفت این مجموعه تلویزیونی در شبکه سوم سیما این است که مثل مجموعه تلویزیونی" جراحت" "محمدرضا شفیعی" تهیه کنندگی آن و سعید نعمت الله نویسندگی آن را عهده دار بوده اند. شاید ادامه کار در مجموعه های آتی تلویزیونی بتواند آنهارا به عنوان یک مثلث برنامه ساز تثبیت کند. بگذریم ازاینکه "محمدرضا شفیعی" تهیه کننده" وضعیت سفید" آن قدر خوش شانس بوده که توانسته بعداز اتمام یک مجموعه تلویزیونی اش ، برنامه دیگری را ازآنتن همان شبکه تلویزیونی پخش کند .
با وجود پخش پانزده قسمت ازمجموعه یادشده نمی توان در باره قصه یا فیلم نامه آن به خوبی قضاوت کرد با این وجود می توان به تناسب کارهای اجتماعی قبلی" سعید نعمت الله" گفت که تلاش وی برای پرداخت مجموعه شیدایی با توجه به تجربه"رستگاران و جراحت" شاید ازلایه های درونی خوبی در فیلم نامه برخوردار باشد لایه هایی که گاهی در خواب وبیداری طاها و یحیی به نوعی روایت می شوند اما تا گشودن رازهای فیلم نامه فرصت های زیادی در پیش داریم .
از قصه این مجموعه تلویزیونی به نقل ازسعید نعمت الله ، نویسنده به جز آن چه که در رسانه ها بیان شده چیزی زیاد تری وجود ندارد. با این حال تنوع شخصیت های داستانی و ایجاد گره های جدید در قصه کم کم مخاطب را با خود همراه می کند. بااینکه در برخی مواقع سکانس های طولانی مجموعه وحدت موضوعی قصه مخاطبان را دچار پراکنش ذهنی می کند اما بنا به باور برنامه سازان تلویزیونی ، مطول بودن قصه ها در روایت سریالی تلویزیون یکی ازقاعده های کلیدی برنامه سازی است اما شاید ایراد کار به نحوه پرداخت بودجه و نگاه ممیزی شبکه تلویزیونی برگردد که از دست اندرکاران برنامه خواسته اند در چارچوب زمانی خاصی قصه را کش دهند ، در سکانس های بیمارستان ، گفتگودر منزل یحیی و برنامه کباب پزی در حیاط بخوبی کش دادن زمانی برنامه حس می شد حال اگر به روایتی قرار است این قصه در 50 قسمت 35 دقیقه ای روایت شود طبیعی است که سکانس ها گاهی از 5 دقیقه هم فراتر روند.
"محمدمهدی عسگرپور" تاکنون تجربه های موفقی را در حوزه دفاع مقدس و سینمای معناگرا داشته است اما حضور او در تلویزیون به عنوان یک کارگردان تلویزیونی اجتماعی آن چنان تثبیت نشده است .فیلم سینمایی"پرواز در نهایت" در ژانر دفاع مقدس وقدمگاه در ژانر معنا گرا، اقلیما در ژانر ترس و دلهره از جمله تجربه های موفق او در حوزه سینمایی به شمار می آیند .
شاید یکی ازجسارت های عسگرپور در این برنامه، سپردن شخصیت کلیدی به بازیگر جدید"عطا عمرانی" درنقش "طاها" در مجموعه "شیدایی " است که به رغم نخستین تجربه حضور در مقابل دوربین توانسته از عهده این نقش برآید بخصوص که قرار است در طول داستان برای طاها اتفاقاتی رخ دهد که با روایت خواب های مشترک او و یحیی راز های جدیدی را برای مخاطبان بگشاید .
سعید نعمت الله ، ازمضمون ارث و میراث در" جراحت" دست مایه زندگی پر فراز و نشیب دوبرادررا در یک مجموعه تلویزیونی به تصویر کشید امید است که در مجموعه" شیدایی" نیز مضمون ارث و میراث روایت زندگی خواهر و برادری را به خوبی به تصویر کشد .
تصویربرداری مجموعه تلویزیونی از نظر تکنیکی حرف جدیدی را بیان نمی کند برخلاف برنامه تلویزیونی " تا ثریا" سیروس مقدم که تصویر بردار با زاویه دید های مدرن و روان در روایت و نگاه کارگردان به قصه کمک زیادی کرده است شاید یک دلیل آن روایت آرام و کش دار قصه به مخاطبان تلویزیونی باشد که کارگردان "شیدایی" در استفاده یا خلق فضاها از تکنیک های متفاوت تصویربرداری استفاده نکرده است اما در برخی از صحنه های برنامه شاهدیم که با تصویر برداری دو دوربینه از موقعیت داستانی ، کارگردان تلاش کرده که حس صحنه بگو مگوی حمید با همسرش را تا حدودی حفظ کند
واما بازی امیر جعفری در نقش حمید با شخصیت داستانی مجموعه تلویزیونی" زیر هشت " تاحدودی نزدیکتر شده است با اینکه او در هیات و شمایل دیگری سعی دارد خود را نشان دهد اما رفتارو برخورد های خشن او را آدمی تندخو و بیمار نشان می دهد ، آتنه فقیه نصیری نیز از شخصیت داستانی جراحت دورتر نشده ، شاید هم استفاده کارگردان ازیک بازیگر ناخواسته به این نگاه دامن می زند . البته ناگفته نماند که بار اصلی قصه و فرد برهم زننده تعادل قصه ، برعهده امیر جعفری است که توانسته باآن رفتارهای متناقض به خوبی ان را حفظ کند ، هرجا که قصه به حالت سکون نزدیک تر می شود گره افکنی های شخصیت حمید، کش و قوس قصه را بیشتر می کند . در خاتمه این پرسش مطرح است آیا عنوان تیتراژ مجموعه تلویزیونی " شیدایی" با روایت عشق لیلا و طاها سنخیت دارد یا حضور کودکی به نام شیدا ؟
ناگفته نماند که شیدایی نوعی اختلال رفتار دو گانه انسان هاست که بیشتر در قالب شیدایی و افسردگی بروز می کند و شاید بتوان گفت با رفتارهای شخصیتی طاها و یا حمید نیز همگونی هایی دارد .ترانه پایانی با صدای علی لهراسبی، ازنقاط قوت مجموعه تلویزیونی شیدایی به شمارمی آید هرچند که تهیه کننده برنامه می توانست با خلق تیتراژ متفاوت در آغازین برنامه نیز به ماندگاری آن کمک کند .
نظرات ()
|
شوق پرواز و روایت مستندگونه یدالله صمدی از«شهید بابایی»
به باور بنده شیوهی روایت داستانی از زندگی شهید بابایی و تلفیق آن با منابع مستند دورهی دفاع مقدس از سوی نویسنده، یکی از نقاط قوت کار است. هوشنگی صدفی در گفتوگو با خبرنگار سرویس تلویزیون ایسنا، افزود: «شوق پرواز» به عنوان اولین کاری که یدالله صمدی در مقام کارگردان سریال در تلویزیون انجام داده است خوب بود؛ به ویژه اینکه این سریال را با روایت مستند ـ داستانی آغاز کرده است؛ البته صمدی در حوزهی سینما موفقتر از تلویزیون است و شاید دلیل این امر به این خاطر است که نسبت به قاب تلویزیون هنوز شناخت کافی پیدا نکرده است.
وی افزود: یکی از قوانین طلایی تلویزیون این است که هرچه تصاویر بستهتر و نزدیکتری به روایتها بر اساس دیالوگها ارائه دهد، مخاطبان را بیشتر به خود جذب میکند که من فکر میکنم در این بخش «شوق پرواز» کمی ضعف داشته باشد. ولی برعکس این سریال در زمینهی روایت داستان زندگی شهید بابایی و تلفیق آن با مستند، خیلی قوی بود، همانطور که پیش از این در در صحنههای فتح خرمشهر از سریال «در چشم باد» ـ کاری از جعفری جوزانی ـ نیز این رویه وجود داشت و در «شوق پرواز» هم یدالله صمدی به خوبی از این شیوه استفاده کرد؛ به ویژه در صحنههای آغاز جنگ در آبادان، صمدی توانست به خوبی از این شیوه بهره گیرد.
هوشنگ صدفی با اشاره به سکانسهای طولانی در سریال «شوق پرواز»، خاطرنشان کرد: همان طور که میدانید صمدی از کارگردانان سینماست که همیشه در پردهی عریض سینما، کارهایش را ارائه داده است؛ به همین دلیل نسبت به قاب تلویزیون شناخت کمتری دارد؛ بیننده تلویزیون با صحنههای طولانی در فضای باز ارتباط خوبی برقرار نمیکند چرا که نهایتا اکثر خانوادهها سریالهای تلویزیونی را در ابعاد 21 اینچ و یا کمی بیشتر تماشا میکنند.
این منتقد تلویزیون در ادامه دربارهی شخصیت شهید بابایی در «سریال شوق پرواز»، گفت: شهید بابایی پیش از انقلاب اسلامی همانند بسیاری از خلبانهای جنگ، پس از طی مراحل گزینش توانست وارد ارتش شاهنشاهی شود و مرحله به مرحله به خاطر داشتن خمیر مایهی مذهبی در زندگیاش توانست بعد از انقلاب جایگاه متمایزی را کسب کند. به شخصیت شهید بابایی در این سریال خوب پرداخته شده است. اما در کل اشکال کار این است که اغلب دوستان، شخصیتهایی که در دورهی دفاع مقدس شهید شدهاند را از همان دوران کودکی خیلی مقدس نشان میدهند، در حالی که این امر میتواند ذهنیتهای منفی ایجاد کند.
او در ادامهی گفتوگو با ایسنا با اشاره به برگشتهای داستان سریال «شوق پرواز» به گذشته (فلش بک) خاطرنشان کرد: گاهی اوقات برگشت به یکسری فضاهای خارج از داستان ارتباط مخاطب را قطع میکند؛ شاید اگر «شوق پرواز» یک روایت خطی داشت بهتر بود و میتوانست از یک نقطهای آغاز کند تا در نهایت به نقطه دیگری برسد؛ همانند سریال در چشم باد که داستان را از یک مقطع تاریخی آغاز کرد تا در نهایت به آزادسازی خرمشهر رسید.
صدفی در پایان درباره زمان پخش سریال «شوق پرواز» به خبرنگار ایسنا گفت: پخش سریال در روزهای جمعهها خوب است ولی پخش تکرار آن در زمان مرده اتفاق میافتاد که اخیرا زمان پخش تکرار آن را تصحیح کردهاند. به عقیده من سهل انگاری صدا و سیما در خصوص زمان پخش تکرار این مجموعه باعث شده بود بسیاری از افرادی که نتوانستند روز گذشته سریال را دنبال کنند در زمان تکرارش هم دچار این مشکل شوند که این امر ناخودآگاه به ارزش ساخت مجموعه لطمه وارد میکند.
فصل سرد نمایش خانگی وپدیده ای به نام قلب یخی
اشتباه نشود شبکهی نمایش خانگی هیچ گاه جای شبکه های تلویزیونی را نخواهد گرفت ولی شایدمی تواندجای سینما رفتن خانواده های ایرانی در این هوای سرد، ترافیک وحشتناک خیابان های تهران و کلان شهرها و هزینه های سنگین یک روز تلخ سینما رفتن را بگیرد . مخاطبان تلویزیونی ایران مدتی است که از رسانه ملی قهر کرده اند وگرنه چه لزومی دارد که به حکم قانون بخواهند ما را دوباره با رسانه ملی آشتی دهند هرچند که برخی از مردم شاید با رسانه ملی قهر نکرده باشند بلکه از تولید برنامه های یک نواخت و تکراری خسته شده اند شاید هم این روزها در دنیای تنوع طلبی رسانه ای نیازی به این همه شبکه های تلویزیونی داخلی با رنگ و لعاب یکسان نباشد بنظرم داشتن دوشبکه داخلی با تنوع برنامه های نمایشی ، گزارشی و مستند بتواندهمان حرفهایی را بزند که 8 شبکه داخلی از صبح تا شب باهم با صدای بلند تکرار می کنند این شیوه شاید نوعی صرفه جویی در برق و هزینه های تولیدی باشد که می تواند رسانه ملی را از رشد بادکنکی نیز باز دارد .
با این وجوداین نکته بستگی به ذائقه مدیران رسانه ملی و قدرت خطر پذیری آنها در مقابل هجوم تلویزیون های همسایه خواهد داشت همسایه هایی که در کشاکش بگیر و ببند بشقاب های ریزو درشت ماهواره ها به داخل خلوت خانه های ما ایرانیان سرک می کشند ،حالا یک سرگرمی برخی از برنامه سازان و مدیران رسانه ملی این شده که بنشینند و برنامه های آنها را تماشا کنند تا از قافله دنیای تصویر و رسانه ای مخاطبان ینگه دنیا عقب نمانند در حالی که باید بنشینند و در باره فردای رسانه ملی، واقعیت های جامعه و سلیقه فعلی تماشاگران بحث و جدل کنند و دایره خطوط قرمز را بالاتر بزنند.اگر تا دیروز شبکه های ماهواره های مجبور بودند به زبان بیگانه برای مخاطبان ایرانی برنامه بسازند اما اخیرا توانسته اند از جنس همین آدم های دور وبر خودمان با کمی چاشنی متفاوت تصویر ، خبر و برنامه های جذابی را برای من و تو بسازند.
نمایش از جنس خانگی
بگذریم از اینکه تلویزیون عضوی از خانواده های ایرانی است چون گاهی فراموش می کنیم که در حین صحبت کردن تلویزیون را خاموش کنیم و در لابلای صحبت گزارشگران تلویزیونی باهم گپ می زنیم این عادت چنان در خانواده ها رواج پیدا کرده که اخیرا هر مخاطب ایرانی چند دسی بل کاهش شنوایی پیدا کرده است. این روزها شاید برخی از افراد جامعه برای دیدن فیلمهای سینمایی مطرح اکران شده کمتر رغبتی نشان دهند چرا که هزینههای یک خانواده متوسط برای دیدن یکی از فیلمهای سینمایی در حال اکران بیش از 20 هزار تومان خواهد شد؛ در حالی که این فیلم های نمایش خانگی را می توان با پرداخت مبلغ 2500 تومان با اعضای خانواده مشاهده کرد حتی برای تحفه مثل سایر اقلام خانگی به اقوام و همسایه ها عاریه داد هرچند که برخی از علاقمندان حامی سینما ملی و رعایت کپی رایت به این شیوه نیز رضا ندهند. انصافا باید گفت که برنامه های قهوه تلخ و قلب یخی توانست تکانه شدیدی را به سامانه نمایش خانگی وارد کند هرچند که نتوانست این روند رو به رشد را ادامه دهد اما برای تاریخ نمایش خانگی تولید این دو برنامه متفاوت هم چنان در حافظه مردم و مدیران این رسانه ماندگار خواهد بود .
قهوه قجری یا قهوه تلخ ؟
قصد ندارم در باره قهوه تلخ به نقد و بررسی بپردازم اما به این نکته بسنده می کنم که توانایی دستاندرکاران برنامه طنز «قهوه تلخ» در فروش فوقالعاده هفتههای اول این فیلم خانگی توانست رمق دوباره ای به این صنعت نمایش خانگی ببخشد شاید متولیان سینمایی دهه 60 باور نکنند که رسانه خانگی ممنوع آن سال های دور توانسته باشد این گونه در حوزه تولید و پخش برنامه های طنز و وحشت رکود بزند.البته نباید این موضوع را نادیده گرفت که تولید و پخش برنامه های سریالی در سینمای خانگی می تواند برای دست اندرکاران تولید برنامه،در عین شیرینی جذب مخاطب ، سم مهلکی نیز در این حوزه قلمداد شود چون اغلب مخاطبان نمایش خانگی از توانایی مالی آن چنانی برخوردار نیستند که بتوانند هر دو هفته یک بار یک یا دو قسمت از این نوع برنامه ها را بخرند و تماشا کنند شاید در روزهای آغازین به در خواست های مهران مدیری وقعی نهادند اما بعدا از نظر عرفی و اخلاقی نیز برای آن مفری پیدا کردند.
دیدن این مجموعه های طولانی در شبکه خانگی به دلایلی برای مخاطبان پایین دست جامعه که دسترسی بهتری برای دیدن فیلم در سینما ندارند آن چنان مقرون به صرفه نیست؛ به همین خاطر افراد متوسط جامعه و یا اقشار آسیبپذیر که حوصله دیدن این گونه از فیلمهای قهوه تلخ و قلب یخی را دارند بعد از مدتی به خاطر مطول شدن برنامه ها آن از خرید لوح فشرده منصرف خواهند شد؛ چرا خرید یک برنامه دو یا سه قسمتی با زمانبندی 90 تا120 دقیقهی مفید با آن همه آگهی تبلیغاتی ریز و درشت نه به صرفه جیب خانوار است و نه برای مخاطبان گیرایی دارد.
بازگشت سرمایه از بقالیها و سوپر مارکتیها هم آن چنان برای تولیدکنندگان و توزیع کنندگان فیلم های نمایش خانگی نیز با توجه به پراکندگی چنین مراکزی در سطح ایران و کلان شهرها هزینه های هنگفتی را به شرکت های پخش و تولید تحمیل می کند خوب طبیعی است که تولید چنین برنامه هایی برای سینمای خانگی بعد از خواب چند ماهه سرمایه تولیدکنندگان ، خیلی امیدوار کننده نیست؛ چرا که استفاده از دکور و لباسهای فاخر نه تنها هزینههای تولید را بالا میبرد بلکه انتظار ببنندگان هم این است که دستاندرکاران تولید نیز برای پر زر و برق نشان دادن فیلم «قهو تلخ» خاصه خرجی کنند. شاید امید تولیدکنندگان فیلم «قهوه تلخ» به این باشد که بتوانند آگهیهای اول فیلم را افزایش دهند وگرنه با فروختن تک تک لوح فشرده در بقالیها و تبلیغ میلیونی در معابر و خیابانها آن چنان برگشت سرمایه و سودی نصیب تهیهکنندگان نخواهد شد؛ بخصوص با این تبلیغ جایزهبگیریها بی گمان در آینده اگر تغییریدر فرم و محتوا ایجاد نشود قهوه قجری سراغ تولید کنندگان قهوه تلخ خواهد رفت !
واما قلب یخی و وحشت به سبک لطیفی
فروش یک و نیم میلیون نسخه از سریال قلب یخی برای دست اندرکاران آن شروع خوبی بود به باور حساب گران حوزه های تولید برنامه های تلویزیونی با فروش قسمت های اول و دوم آن رقمی بالغ بر بیست و چهار میلیارد ریال برگشت که در حدود ده میلیارد ریال از این مبلغ به عنوان حق پخش و فروش نمایندگان توزیع و عاملان فروش اختصاص داشت. هرچندکه در ابتدا گمانه زنی هایی در باره میزان فروش آن در جامعه هنری مطرح شد اما حسین معماری از دست اندرکاران توزیع برنامه با رد شایعات رسانه ها پیرامون تیراژ مجموعه تاکید کرد: «تیراژهای اعلام شده یا از روی گمانه زنی و نا آگاهی بوده و یا با سوءنیت و هدفی خاص مطرح شده است و از آنجا که قلب یخی در ژانر پلیسی جنایی و معمایی ساخته شده و دارای جذابیت برای بینندگان است با توزیع دو قسمت جدید، تیراژ قابل توجهی از قسمتهای قبلی نیز توسط نمایندگان به فروش میرسد.اما وی نگرانی خود را از افزایش تکثیر و فروش غیر مجاز سریال قلب یخی در معابر و دانلود غیر قانونی آن توسط برخی سایتها و وبلاگهااعلام کرد همان چیزی که انتظارش را داریم . با این وجود فروش برنامه های بعدی این مجموعه نشان می دهد که چقدر این هشدار ها صحت داشته است .
خوشبختانه ژانر قلب یخی با مجموعه «قهوه تلخ» که در حال و هوای سریالهای کمدی و طنز تلویزیونی سیر می کند نتوانسته بر فروش آن تاثیر نامطلوبی بگذارد ولی باید گفت مطول شدن برنامه و افزایش قیمت ها ناخواسته مخاطبان را به سایر گزینه های تهیه برنامه ترغیب می کند . محمد حسین لطیفی سال ها پیش وقتی که تصمیم گرفت سریالی به اسم «بار دیگر مادرم» را بسازد تصور نمی کرد که سر از شبکه نمایش خانگی در بیاورد اما او با ایده ایده قلب یخی ،حامد عنقا (فیلمنامه نویس سریال «نردبان آسمان») به شبکه نمایش خانگی راه یافت . لطیفی باید آن قدر پر دل و جرات داشته باشد که توانست به حریم پر راز و رمز فراماسونری وارد شود حوزه ای که برخی از فیلم سازان از ورود بدان پرهیز دارند حتی چند سال پیش با اینکه سیما فیلم تله فیلمی با عنوان استاد اعظم را با مضمون پیچیده فراماسونری ساخت اما نتوانست آن را از تلویزیون پخش نماید، طبیعی است ورود به این مضامین باید از حمایت مسئولان ممیزی وزارت ارشاد نیز برخوردار باشد هم چنین بتواند برخی از خط قرمز ها را تا حدی جابه جا کند .هرچند که تاخیر گاه بیگاه عرضه این مجموعه در مراکز پخش توانسته موجب ریزش مخاطبان شود اما ایده متفاوت قلب یخی تا حدی توانسته مخاطبانش را راضی نگه دارد .
ایجاد فضای های سوظن و تردید در سراسر فیلم نوعی از سایه وحشت حضور گروه فراماسونری را ایجاد می کند تقطیع پلان ها در لحظه های مناسب ، همراهی موسیقی کارن همایونفر و بکار گیری بازی های تردید آمیز بازیگران زن قلب یخی، توانایی کارگردان را در مجموعه به خوبی نشان می دهد هرچند که در ابتدای فیلم با نگارش متنی از سوی شرکت تولیدی انتظار می رفت که از تکنیک های فیلم های ژانر وحشت هالیودی بهره بگیرد اما در روند داستان می بینم که کارگردان صرفا با سبک کار گردانی کلاسیک قصه پر راز و رمزی را روایت می کند و از شیوه های پیچیده فیلم برداری ، صدا ، نورپردازی وافکت های تصویری میخکوب کننده خبری نیست اما نباید کتمان کرد که در برخی از مواقع فیلمبرداری روان وسیال حس اضطراب را در مخاطب القا می کند علاوه برآن بازی های زیر پوستی برخی ازبازیگران زن نیز به این نوع توانمندی دامن می زند . گویا بازیگران زن در قالب عناصر شیطانی مجموعه قلب یخی از عهده بازیگری خود بخوبی برآمده اند . استفاده خلاقانه ازویدئو گرافیک و افکت های تصویری در تیراژ ابتدا و پایان و یا خلق صحنه های حوداث واقعی و ایجاد فضای وحشت توانسته مخاطبان ایرانی نمایش خانگی را راضی نماید .
حضور ستاره های سینمایی که هریک از آنها می تواند برای فیلم های سینمایی فروش خوبی را رقم زند در این مجموعه دنباله دار اهمیت مجموعه را نشان می دهد بازی و حضور بازیگرانی چون الناز شاکر دوست، حمید گودرزی، محمد رضا فروتن، امین حیایی، حمید فرخ نژاد، حسین یاری و سایر بازیگران دیگردر تیتراژ سریال به چشم میخورد.که خود از نقاط قوت آن به شمار می اید . فراموش نکنیم که محمد حسین لطیفی که تجربه های موفقی چون همسایه ها؛ سفرسبز و وفا را در تلویزیون رقم زده است توانسته نبض مخاطبان ایرانی را بدست گیرد . اما نباید فراموش کنیم که اگر مخاطبان ایرانی بفهمند که در فضای نمایش خانگی بازی خورده اند مطمئنا از این حوزه نیز رویگردان خواهند شد با این وجود به کارگردان قلب یخی می توان توصیه کرد که به این اعتماد مخاطبان ایرانی ارزش نهاد .
لازم به ذکر است این مطلب درمجله مثلث شماره آبان ماه چاپ شد.
جشنوارههای سفارشی فیلم را تعطیل کنید
سال 89 رابایدبهار جشنوارههای فیلم مستند و داستانی کوتاه نامید، سالی که راهاندازی وبرپایی جشنوارههای مستند و داستانی متنوع مقاومت، تسنیم ، رشد ،رویش، حقیقت ، اعتیاد ورسانه ، کیش و شهر توسط سازمانهای دولتی و عمومی توانست خیل زیادی از فیلم سازان رادر حوزههای مختلف داستانی، مستند و انیمیشن به خود جذب کند.
هرچند که در برپایی این نوع جشنوارههای کوچک و بزرگ، دست اندرکاران برپایی جشنواره با کمک برخی پیمانکاران فیلمسازی توانستند فیلم سفارشی مختلفی را برای این جشنوارهها به کارگردانان جوان و یا صاحبنام سفارش دهند که از منظری ، اعتبار این نوع جشنوارهها مورد پرسش قرار می دهد.
به رغم نگاه مثبت جهانگیر کوثری ، تهیه کننده سینما ، شایدبرگزاری چند جشنواره فیلم در شش ماه، برای یک جامعه 73 میلیونی واقعا کم باشد چرا که هرچه فیلمساز، دستاندرکار سینما، کارگردان در جشنواره فیلم درگیر شوند به گونهای درغنی شدن فرهنگجامعه کمک خواهد کرد.
پرسش این است که آبا این جشنوارهها برای ارتقای دانش فنی سینماگران و باروری فرهنگ جامعه برپا میشود ؟ویا اینکه صرفا نوعی همایش برای حضور عدهای اندک در گردهماییها فرهنگی و هنری است؟ از سویی دیگر عدهای سینماگر هم با ساخت سفارشی فیلمها برای این جشنوارهها ، خوراک تبلیغاتی لازم را فراهم میکنند ،بدین ترتیب نوعی جشنواره غیررقابتی و بی هویت در حوزهای فرهنگی شکل میگیرد که برپا کنندگان، فیلم سازان ، مدعوین و هیاتهای داوری و انتخاب آن نیزدر طول سال و تنوع جشنوارهها به نوعی تکراری و کلیشهای هستند. کافی است با جستجوی موضوعی جشنوارهها به عناوین افراد درگیر در حوزههای انتخاب و داوری نگاهی بیاندازید، مطمئنا به این نتیجه خواهد رسید، علاوه برآن بخش اعظم فیلمهای سفارشی نیز تابع زمانبندی خاصی در ارایه به دبیرخانه نیست، ارزیابی اخبار سال گذشته وسال جاری در رسانههای خبری نشان میدهد به رغم اتمام مهلت ارسال آثار به جشنواره ها، دست اندرکاران تولید فیلمهای سفارشی با زمانبندی بازتری نسبت به تولید و ارسال آثارخود اقدام میکنند که ناخواسته داوری و قضاوت جشنواره ها را مورد تردید قرار میدهد.
در طول برپایی این جشنوارهها نیز انعکاس اخبار یک سویه و تبلیغاتی از سوی برخی رسانههای تاثیر گذار مانع از آن میشود که فیلم سازان مستقل و مخاطبان جشنوارههای فرهنگی و هنری بتوانند قضاوت درستی در باره اهمیت برپایی جشنوارههای ملی داشته باشند.
با وجود تاکید مسئولان ارشد فرهنگی و کشوری مبنی برواگذاری بخشهای مختلف دولتی به نهادهای غیردولتی و سازمانهای فرهنگی خصوصی طبق اصل 44 قانون اساسی ، هم چنان حوزه برپایی جشنوارههای مستند و داستانی در وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی و سایربخشهای دولتی ، در دست عدهای محدود از متولیان فرهنگی است که بدون تغییر در روش و کارکرد هم چنان به برپایی جشنوارههای فرهنگی و هنری میپردازند حتی در مواردی برای گرم کردن تنور جشنوارهها سوژه های سفارشی به فیلم سازان سفارش میدهند به گونهای که برخی از افراد فیلم ساز طرف توجه، هم زمان 3 الی 5 فیلم را براساس سفارش پیمانکاران جشنواره تولید و به جشنواره عرضه میکنند.
هرچند نگارنده با این نظر پوران درخشنده موافقم که بودجههای چنین جشنوارههایی باید صرف تولید فیلم شودچون تاثیر بیشتری خواهد داشت ، با چنین وضعیتی اگر منصفانه قضاوت کنیم افرادی که بدون سفارش جشنواره و صرفا براساس طرح مصوب مراکز فرهنگی و با سرمایه گذاری اندک توانستهاند فیلمی را بسازند و به این جشنواره ها بفرستند می توانند با سطح کیفی فیلم های سفارشی جشنواره رقابت کنند؟
بدیهی است که این نوع انتقادات تنها متوجه جشنواره های فیلم کیش و شهر نیست، متاسفانه این سنخ رفتارهای غیرفرهنگی در برپایی جشنوارههای ارزشی تسنیم و مقاومت نیز قابل رویت بود. بنابراین چگونه انتظار داریم که این نوع جشنواره های سفارشی فیلم بتوانند در جامعه رسالت فرهنگی داشته باشند ؟
البته انتظار این است که انجمنهای صنفی فیلم سازی ازجمله انجمن مستندسازان و سایر حوزههای فیلم سازی به این نوع رفتارهای غیر فرهنگی اعتراض کنند و یا اینکه در برپایی آنها مشارکت جدی داشته باشند تا فرهنگ اصیل و بکر فیلم سازی مستند و کوتاه دچار لطمه جدی نشود.
در خاتمه پیشنهاد می کنم بتوان براساس بضاعت موجود و نگاههای متنوع فیلم سازان جوان و بافرهنگ، جشنوارههای اصیل و مستقلی را رقم زد که در آن افراد فیلم ساز براساس توان محتوایی و تکنیکی مورد ارزیابی قرار گیرند و از این هیاهوی فرهنگی به دور باشند. جشنوارهای با مشارکت فیلم سازان برای فیلم سازان مستقل. »
این یادداشت روز یکشنبه 4 اردیبهشت ماه سال90در بخش فرهنگ وهنر خبرگزاری ایسنا منتشر شد.
قصه خوانی مرادی کرمانی در تجلیل از پدر مردم شناسی ایران
مراسم نکوداشت دکتر محمود روحالامینی ـ پدر مردمشناسی ایران ، به مناسبت چهلمین روز درگذشت وی، با حضور دکتر فرهادرهبر،رئیس دانشگاه تهران ، دکتر جمشیدیها ، رئیس دانشکده علوم اجتماعی، گروه مردم شناسی دانشگاه تهران، اساتید دانشگاه ها ، شخصیت های فرهنگی ،علمی و دانشجویان در تالار اجتماعات ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی برگزار شد . در این نشست دکتر غلامعباس توسلی ، دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، حجت الاسلام دعایی، هوشنگ مرادی کرمانی و دکتر جلاالدین رفیع فر به ترتیب در باره سجایای شخصیتی و فعالیت های فرهنگی و علمی اوبه ایراد سخنرانی پرداختند. دکتر غلامعباس توسلی، استاد بازنشسته جامعه شناسی دانشگاه تهران، تلاش های علمی و فرهنگی او در حوزه مردم شناسی در ایران را ستود و گفت :شاید بتوان گفت که شناخت از حوزه مردم شناسی ایران ، مدیون تلاش های دکتر محمود روح الامینی و گروه مردم شناسی دانشگاه تهران است . دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی ، نویسنده و استاد ماندگار دانشگاه تهران نیز از منظر تبارشناسی به بررسی شجره خانوادگی او در منطقه کوه بنان استان کرمان پرداخت وگفت : دکتر روح الامینی از خانواده بزرگی در کوه بنان برخاسته بود ، جدی پدر او در دربار زندیان به خدمت مشغول بود ، در قدیم رسم براین بود که بزرگ زادگان برای جلوگیری از قیام و عصیان گری در منطقه تحت نفوذ خود فرزندی را به عنوان گروگان به دربار پادشاهان عصر بفرستند. .. وی در پایان صحبت های خود با ذکر خاطره ای از دکتر محمود روح الامینی که خود آن را در کتابی به رشته تحریر در آورده افزود : دکتر روح الامینی پس از فارغ التحصیلی از سوربن ،برای دیدار اقوام به کوه بنان کرمان آمده بود که یکی از حاضران از وی پرسید ، در چه رشته ای دکتر هستی؟ پاسخ شنید که دکترای مردم شناسی! وی باشگفتی روبه دکتر کرده و گفت : جل الخالق خدا چه بیماری هایی آفریده .... حجت الاسلام دعایی، مدیرمسئول روزنامه اطلاعات نیز با ذکر مطایبه ای از حضور روحانیت در مجامع علمی و فرهنگی گفت : حقیر به برکت تلاش استاندار وقت کرمان ، سیدحسین مرعشی بعداز راه اندازی موسسه کرمان شناسی به وجود این دانشمند پی بردم .در طول برگزاری برنامه های این موسسه،شاید گفت که منظم ترین فرد شرکت کننده جلسات بود و به رغم دانش بالایی که داشت از فروتنی خاصی در بین دانشمندان موسسه برخوردار بودند . دست اندرکاران مراسم نکوداشت دکتر محمود روح الامینی ، در ادامه با نمایشی از فیلم تهیه شده توسط شبکه یک صداوسیما به گوشه هایی از زندگی فرهنگی و علمی او پرداختند. هوشنگ مرادی کرمانی ، قصه نویس برجسته کشور برای پاس داشت یاد او قصه ای را با نام زنگوله و داس به همسرش ، پروین تقدیم کرد و به مزاح گفت : پشت مردان موفق همیشه زنی انگشت به دهن هست که می گوید ، من این مرد را می شناسم چه جوری موفق شده است؟ قصه نویس چیره دست کرمانی ، با طرح شخصیت های ساربان ، کشاورز وپیرزن ، در قالب قصه ، رنج استادپیش کسوت مردم شناسی را در راه اندازی موزه مردم شناسی ایران به خوبی به تصویرکشید و در خاتمه باطرح یک پرسش از حاضران پرسید : عشق را از زمین بگیرید جز یک گور بزرگ چه می ماند ؟ در ادامه مراسم ، دکتر جلاالدین رفیع فر، استادمردم شناسی دانشگاه تهران نیز با یادی از شخصیت اخلاقی او خاطر نشان کرد : در گروه مردم شناسی همه او را محمود صدا می کردند ، احساسی که همه با او داشتند در کمتر کسی دیده بودم ، مرید و دوست زیاد داشت ، محال بود بدون لبخند با کسی سخن بگوید . وی درخاتمه افزود : به درستی که او پدر مردم شناسی ایران بود ، اولین مدیر گروه مردم شناسی بود ، و اولین موزه مردم شناسی را پایه گذاری کرد مقاومت و سرسختی اش ستودنی بود ، همو بود که با درج مقاله ای در روزنامه اطلاعات توانست مانع از تبدیل شدن اولین ساختمان دانشگاه تهران به پارکینگ سازمان برنامه وبودجه شود ... لازم به ذکر است که دکتر محمود روحالامینی عصر روز 17 اسفندماه سال 89 در سن 82 سالگی و پس از 55 سال تدریس ، پژوهش و خدمات ارزنده علمی به جامعه آموزشی و مردم شناسی براثر سکتهی مغزی درگذشت و در قطعهی نام آوران بهشت زهرا (س) آرام گرفت . یادش گرامی باد.
روایتی از پایتخت...
آپارتمان نشینی
خاله سوسکه همانطور که پاهای درازش را دراز کرده بود با دست، پاهای متورمش را مالید و روبه سوسک های جوان کردو گفت : پیری بد دردیه..قدیم قدیما که ساختمون ها اینقده بلند نبودند یه زیرزمین نموربود و چند اتاق قد و نیم قد روبه آفتاب ، تازه ما هم از دست دواهای د دته می زدیم تو زیرزمین ...
سوسک تپلی ریزه میزه خنده ای کرد و گفت : ننه...د دته دیگه چیه ؟ خاله سوسکه با عینک ذره بینی اش تک تک سوسک های ریز دور وبرش را پایید و گفت : یه دوایی از جنس همین سوسک کش ها...خدا لعنتش کنه مخترعش رو ، همون سال ها برادرم جوون مرگ شد...
خوب چی می گفتم ... آهان.. از فردا دیگه من ، بابا و ننه اتون حال نداریم بیایم طبقه 9 و 10 ، همین طبقه پایین یه جوری نان وآبمونو درمی آریم اما شما الحمدالله جوونین و می تونین بالا و پایین برین ... تازه بلدین سانسور شین...
همه پقی زدند زیر خنده و یک صدا گفتند: آسانسور ننه! نه سانسور...خاله سوسکه تا آمد چوب تعلیمی را بلند کند همه سوسک ها پریدند و رفتند.از آن روز به بعد همه سوسک های کوچک آمدند بالا و بالاتر و شدند آپارتمان نشین .
زلزله
موریانه همین طور آب و خاک را تف می کرد و می رفت بالا. اصلا حواسش نبود که شاقول بندازه و راستی و کجی برج رو ببینه... از خستگی نای کارکردن نداشت. از بالای برج ساخته شده بیرون آمد و نگاهی به آسمان انداخت ، تکه های ابر آن گوشه آسمان کز کرده بودند ، ترسید تا آماده شدن سقف برج باران بباره . از این رو برای تهیه ملات از برج پایین و پایین تر آمد .
صدایی شنید که می گفت : این برج کج و کوله رو تو درست کردی..ایستاد و به دور وبرش نگاهی انداخت وگفت : فرمایش ..خوب معلومه که بنده با همین دستام ساختم . کوربشه ...هنوز این جمله از دهنش بیرون نیامده بود که کفشدوزک برگه کاغذی را نشان داد و گفت : ای کاش یه توک پا می آمدین بلدیه محله تا می گفتیم کجا برج بسازین.. . موریانه نگاهی به قد و قواره کفشدوزک کرد و گفت : خوب نیامدیم که نیامدیم ،حالا چی می شه ؟
کفشدوزک نیم نگاهی به کاغذ کرد و گفت : خوب طبیعیه با یه تکون زلزله خراب می شه ، اینو من نمی گم کارشناسان ژاپنی می گن... بد شد که بهت گفتیم برجه رو کجا بسازی تا محکم تر شه ...
کفشدوزک این را گفت و راهی شد ... باران شروع به باریدن گرفت ، موریانه فقط به ابرهای بارانی نگاه می کرد . آخرش نفهمید قطره آبی که چکید باران بود یا قطره اشک ...
زندگی در منطقه ممنوعه
25 سال پیش یا بیشتر اگر گذرتان بعداز قیل و قال بازارتهران به حوالی کوچه کبابی ها ، حمام چال ، باقرچی ، کوچه غریبان و ارامنه می افتاد شاید سروصدای و خنده کودکان و نوجوانان ساکن در بازار تهران را می شنیدید اما حالا بعداز پایان ساعت کاری بازار ، این محلات حسابی سوت و کور می شود به گونه ای که شب ها وحشت می کنی در هزار توی بازار تهران پرسه بزنی. هزار تویی که نه تنها سوت و کور است بلکه از دست معتادان و برخی افراد ولگرد نیز ناامن است. نگاه اول : خانواده ها کوچیدند قربان علی زارع ، باربر اهل شیروان در باره سکونت خانواده ها در بازار تهران می گوید :" بعید می دانم که کسی در داخل بازار تهران زندگی کند فقط شبها عده ای از سرایداران به همراه شبگردها حضور دارند .چون امکانات زندگی مناسب در داخل بازار تهران وجود ندارد که خانواده ای دوام بیاورد. 40 یا 50 سال پیش در راسته کفاشان ، در رحیمیه اول و دوم عده ای از خانواده ها زندگی می کردند اما بعدها با فروختن خانه ها از اینجا رفتند.، مصطفی قبادی ، فرش فروش نیز با گفتن این جمله وارد بحث شد و گفت : البته قبل تر تو کوچه کبابی ها ویا پایین تر از بازار عباس آباد خانواده هایی زندگی می کردند که با ساخته شدن سراها و پاساژها همه خانواده ها از بازار تهران کوچ کردند. امیر جعفری ، سرایدار سرای امیرکبیر در راسته کفاشان با 69 سال سن ، قریب 50 سالی است که سرایداری می کند ، او به خبرنگار همشهری محله گفت :محل زندگی ام داخل بازار نیست بلکه به عنوان سرایدار مجبورم شب ها را در این مکان سپری کنم ، از ساعت 4 الی 5 بعداز ظهر به بعد به همراه شبگرد های بازار توی این مکان به گونه ای زندگی کنیم ، در اواخر دهه 30 در راسته کفاشان و فرش فروش ها عده ای زندگی می کردند اما حالا همه خانه های مسکونی مغازه شده اند.به هرحال شب ها بازار تهران چراغ نداشت و حسابی ترسناک بود. از این روخانواده های ساکن در محلات بازار از غروب به بعد تا صبحگاهان در خانه ها محبوس بودند. نگاه دوم : بازاریان، ساکن بازار قاسم نمازی، فرش فروش کوچه کبابی ها در باره خانواده های ساکن در کوچه کبابی ها نیز گفت : 30 سال پیش در همین کوچه برخی از افراد بازاری با خانواده هایشان زندگی می کردند چون اغلب آنها حوالی مسجد سید عزیزالله مغازه داشتند ، علاوه برآن در حمام چال ، گذر لوطی صالح وباقرچی نیز بخش دیگری از خانواده های کاسب بازار ساکن بودند ، به همین خاطر در بازار خیاط ها و کوچه باقرچی چند مدرسه پسرانه و دخترانه وجود داشت که بعداز کوچ این خانواده ها این مدارس به مراکز تجاری تبدیل شدند. وی در ادامه افزود : بخش دیگری از این بازار یان در محلات امیریه ، چهارراه سیروس ، عین الدوله ، میدان شاپور و حوالی ان زندگی می کردند اما امروزه اغلب آنها به شمال تهران رفته اند. جواد صالح یار ، شهردار ناحیه 3 بازار تهران در باره سکونت برخی از خانواده ها در بازار تهران به خبرنگار همشهری محله گفت : اطلاعات و آمار خوبی در باره سکونت ساکنان برخی از کارگران و شاغلین بازار در شهرداری ناحیه 3 وجود دارد با این حال اغلب آنها جزو خانواده های سنتی و مذهبی هستند که در نقاطی از بازار زندگی می کنند، با توجه به ماموریت های شهرداری ناحیه 3 در باره بازارتهران، به اهالی ساکن دربازار و بازاریان به شکل ویژه ای خدمات می دهیم . وی در ادامه بااشاره به روحیه تجاری حاکم در حوزه بازار تهران افزود : بنابراین نگرش تجاری ناخواسته زندگی آنها را تحت الشعاع این موضوع قرار می دهد ، بعداز بازسازی و ساخت وساز در محدوده بازار، بیشترخانواده ها از این مکان ها مهاجرت کردند. نگاه سوم: دشواری سکونت دربازار سکونت در بازار به دلایل ایمنی کالاها و ضرورت امنیت اموال کسبه با محدودیت هایی نیز مواجه است از این رو بردن و آوردن اجناس خانه و رفت و آمد میهمان ها به این محدوده با دشواری هایی روبروست ، حتی تردد موتورسیکلت خانواده ها ، بعداز تعطیلی بازار با موانعی برخورد می کند که سعی کرده ایم با شناسایی محل اسکان و تردد آنها در حد مقررات همکاری لازم داشته باشیم . با این وجود برخی از خانواده ها بعداز تمکن مالی ،معمولا از این محدوده ها خارج می شوند ،چرا که شب ها، بازار حسابی سوت و کور است واین وضعیت برای خانواده های ساکن در آن چندان مناسب نیست . شهاب عنبرانی، مدیر اداره اجتماعی ناحیه 3 بازار تهران نیز در باره آمار خانوارهای ساکن در بازار تهران براین باور است که تعداد 15 خانوار ، در محدوده کوچه شهیدان دستجردی( غریبان) و کوچه شهید موسوی( ارامنه) زندگی می کنند که اغلب از خانواده های قدیمی بازار تهران هستند و از وضعیت مالی متوسطی برخوردارند.با این حال شهرداری ناحیه برای تردد آسان انها به محدوده زندگی در شب ها ، ورودی بازار حضرتی را باز گذاشته که دچار مشکل نشوند. در برخی مواردنیزبرای تردد موتورسیکلت ها به شهرداری ناحیه مراجعه می کنند که مجوز تردد به افرادساکن در بازار می دهیم. ناگفته نماند که شهرداری ناحیه 3 در محلات یادشده، خدمات مناسبی به شهروندان ارایه می دهد حتی برای امنیت آنها با نیروی انتظامی صحبت کرده ایم تا با گشت های خود مانع از تردد افراد معتاد و اراذل و اوباش به محدوده زندگی آنها شوند. این مطلب ٢٧ فروردین ماه سال٩٠ درهمشهری محله منطقه ١٢ چاپ شد.
ضرغامی هم از عملکرد سیما ناراضی است!
اخیرا سید عزتالله ضرغامی، رییس سازمان صداوسیما در رابطه با نقد صداوسیما سخنانی بیان کرده که از منظری قابل تامل است چرا که کمتر در طول این سال ها اتفاق افتاده مدیران و برنامه ریزان راهبردی صداوسیما به قواعد تنظیمی خود معترض شوند.
امیدوارم این نقد عامدانه فرصت خوبی برای منتقدان رسانه ای باشد هرچند که در طول این سالها مقبولیت و مشروعیت رسانه ملی بیشتر توسط دست اندرکاران آن مورد تهدید واقع شده تا منتقدان و مخاطبان رسانه ملی.
توسعه گسترده رسانه ملی در استانها و تنوع شبکه های تلویزیونی شاید فرصت خوبی برای عرض اندام مدیران رسانه ای ،هنرمندان وبرنامه سازان بوده اما همین تنوع و گستردگی سلیقه ها ناخواسته ، شرایط را برای کاهش مقبولیت شبکه های تلویزیونی رقم زده است.تولید برنامه های ترکیبی ضعیف ، پخش فیلم های سینمایی بی کیفیت و مجموعه های تلویزیونی کم محتوا ،در نهایت داد مدیر ارشدسیما را هم در آورد.
انتظار نداریم که با این بودجه های غیرمتعارف همه شبکه های تلویزیونی برنامه های فاخر، مجموعه های داستانی با محتوا و برنامه های ترکیبی تولیدی و زنده چالشی را تولید کنند اما انتظار این است وقتی برنامه ضعیفی توسط برنامه سازان تلویزیونی تولید شد روی آنتن تلویزیونی نرود.
شاید یک انتقاد جدی به قوانین طلایی پخش تلویزیون برمی گردد که براساس ممیزی های بخشنامه ای درون سازمانی کمتر به تطبیق طرح های تصویبی، کیفیت صدا و تصویر برنامه ها توجه می کنند در حالی که در سایرشبکه های تلویزیونی دنیا تطبیق طرح تصویبی و تولید محتوای پخش شده بیشتر در حیطه اختیارات پخش و ارزیابی شبکه تلویزیونی است از این رو بخش کیفی و کمی پخش رسانه ملی می تواند مانع پخش آثار کم محتوا و بی کیفیت از شبکه های تلویزیونی شود اما از آن جایی که در آغاز تولید نظارت کیفی خوبی در باره انتخاب محتوا، کارگردان و برنامه سازی صورت نمی گیرد بنابراین هرکسی در حیطه برنامه سازی به خود اجازه می دهد که قوانین تولید و پخش را دور بزند به گونه ای که اغلب تهیه کننده ها در قامت نویسنده و کارگردان و یا حتی بازیگر و مونتور در رسانه ملی قد می کشند بدون آن که مسئولان تولید از آنها بپرسند این تخصص های حرفه ای را ازکجا آورده اید؟
شاید یک دلیل ضعف در عدم نظارت برعوامل تولید به رفتارهای سلیقه ای گروه های تولیدی در شبکه های تلویزیونی برگردد به عبارت دیگر در هر تغییر مدیریتی ناخواسته در شبکه های تلویزیونی، اغلب افراد ناآشنا به اصول رسانه ای وارد این سازمان شده و به خودی خود بدون رعایت استاندارد ها و مشورت های تخصصی ، تمامی قواعد برنامه سازی را تحت الشعاع قرار می دهند، متاسفانه این نوع برخورد ها ی سلیقه ای باعث شده که نه تنها رسانه ملی پیشرفتی نداشته باشد بلکه پسرفت هم در تولید برنامه ها داشته باشد.
عدم تنوع در تولید برنامه ها، عدم بکار گیری افراد خوش ذوق و هنرمند باعث شده که برخی از مدیران بازنشسته سازمان که قابلیت خوبی در سامانه رسانه ای نداشته اند در قامت تهیه کننده بتوانند اختیار تولید برنامه های تلویزیونی را برعهده بگیرند ،به همین
دلیل با وجود تولید برنامه های متنوع و شبکه های تخصصی رسانه ملی هم چنان از فراگیر شدن ماهواره ها واهمه داریم چون آن چنان آفت های برنامه سازی رسانه ملی را در هم تنیده که توان مقابله شبکه های ماهواره ای مهاجم را از دست داده و دچار روزمرگی تولید شده ایم .
هرچند که در طول این سالها صرفا تولید یک برنامه طنز یا تاریخی فاخر آن هم به صورت مقطعی توانسته تا حدودی مخاطبان را به سمت و سوی رسانه ملی جذب کند در حالی برخی از رسانه های معاند و مخالف نظام با اندکی برنامه ساز به تعداد انگشتان دست و برنامه های تولیدی سبک و سطحی ، توانسته شبکه های تلویزیونی ایران را به چالش بکشانند.
باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که بخش زیادی از مخاطبان تلویزیون ایران از دست رفته اند اما هم چنان مدیران تلویزیون می پندارند که این گونه نیست شاید آنتن های شبکه های تلویزیونی را روی پشت بام خانه ها و بالکن ها خود نمی بینند شاید اگر می دیدند زودتر از این ها به فکر چاره جویی بودند.
ماهم قبول داریم که تولید برنامه های نمایشی ضعیف از رسانه ملی نباید اتفاق بیافتد اما هم چنان به رغم نقادی رئیس سازمانصداوسیما و منتقدان تلویزیون این رویه ها ادامه دارد چون گردش مالی برنامه های نمایشی اغلب به میلیاردهاتومان می رسد وگرنه چه لزومی دارد که برنامه های فاخری چون "مختارنامه و یوسف" با برآورد های6 یا 8 میلیاردی در سال 81 ، هزینه های هنگفتی را برسامانه رسانه ملی تحمیل کنند.
بار دیگر بازنگری جملات سید عزتالله ضرغامی، می تواند نقشه راه رسانه ملی را برای مدیران و دست اندرکاران برنامه ساز داستانی یا غیر داستانی مشخص کند اماامیدوارم که اراده جدی برای اجرای آن در رسانه ملی وجود داشته باشد و مانند سایر توصیه های بزرگان برای اصلاح وضع رسانه ملی به فراموشی سپرده نشوند .
تاکید رییس سازمان صداوسیما در گفتگو با ایسنا به این نکته که از عملکرد سیما در نقد برنامههای نمایشی راضی نیست و نقد نمایشها بعد از اتمام پخش کلیشهیی شده است؛ نقد شجاعانه ای از وضعیت موجود رسانه ملی در حوزه تولید و پخش آثار داستانی و غیر داستانی است .
طبیعی است که با این توصیف از نوع نقادی دربرنامه های تلویزیون نباید انتظار داشته باشیم که مخاطبان گسترده ای هم جذب کنیم .
مگر رسانه ملی چه چیزی از نظر ابزار ، بودجه ، برنامه سازی، روش و محتوا از برنامه سازان شبکه های تلویزیونی بیگانه کم دارد که نمی تواند همین مخاطبان مانده را هم حفظ کند.
امیدوارم این نوع انتقادات باعث شود که حداقل مدیران رسانه ملی به خود آمده و قبل از اینکه ریزش مخاطبان رسانه ملی بیشتر شود در شیوه های برنامه سازی ، نقادی رسانه ، انتخاب دست اندرکاران تولید و کارگردانی ، برخورد مناسب با برنامه سازان و مدیران ضعیف و ارزیابی و نظارت برنامه های تولیدی روش های کیفی را مدنظر قراردهند تا در مقابله با رسانه های مهاجم بیش ازپیش این میدان را خالی نکنیم .
با این نوع نقادی شجاعانه از سوی رئیس سازمان رسانه ملی ،بی مناسبت نیست که بگوییم :آقا عزت ، عزت زیاد!
این یادداشت برای گروه رادیو تلویزیون خبرگزاری ایسنا نوشته شده بود که روز ١١ دی منتشر شد.
آقای وزیر! عشق چند بخشه؟
خردادماه امسال از طریق یکی از دوستان متوجه شدم که تلویزیون گزارشی از کوچکترین مدرسه دنیا در روستای قلعه جوق استان زنجان را نشان داده است.
با اینکه تصاویر آن را ندیده بودم اما کنجکاو شدم تا موضوع را دنبال کنم تا بلکه فیلم مستندی در باره آن بسازم، پیگیریهای بعدی از طریق سایت آموزش و پرورش ماه نشان نشان داد که کرمی کارشناس روابط عمومی آموزش و پرورش ماه نشان اطلاعات خوبی از این مدرسه داده بود :
"دبستان شهید توکل محمدی روستای قلعه جوق از توابع ماه نشان با حضور فقط یک نفر دانش آموز بعنوان کوچکترین مدرسه در جهان به شمار می رود.در صفحه اول دفتر نمره که مخصوص ثبت اسامی دانش آموزان کلاس است فقط نام پریسا خانعلی زاده دانش آموز پایه سوم ابتدایی به چشم می خورد. نگاه معصومانه و پر از امید وی به عشق چنین معنا می داد: چه مهربان بودی معلم که بخاطر من تنها به اینجا آمدی و با دست های مهربانت مرا نوازش ها کردی. موضوع آن چنان عجیب بود که معطل نکردم و فردای آن روزبرای گرفتن مجوز فیلم برداری به روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش مراجعه کردم اما پیگیری هادر وزارت خانه نتیجه ای نداشت ، برای دست اندرکاران روابط عمومی صرفا اجازه نامه صداوسیما قابل قبول بود ، مراجعه به مدیر و معاون رروابط عمومی نه تنها توفیری نداشت بلکه کار را خرابتر کرد بنابراین برای گرفتن مجوز فیلم به وزیر آموزش و پرورش نامه نوشتم تا برای موضوع پادر میانی کند امابازخبری نشد .
از طرفی هم امتحانات دوره ابتدایی تا روز 5 خردادماه در قلعه جوق به پایان می رسید و لیلا محمدی معلم عاشق ، عازم زنجان می شد، خوشبختانه دوست ندیده ای در روستای حسن آباد ،همسایه روستای قلعه جوق به کمکم آمد و نشانی نماینده مردم ماه نشان را داد، یک باره تمام سدها برداشته شد و با هماهنگی آموزش و پرورش استان زنجان مجوز لازم داده شد چون برای آنها مسلم شده بود که در پی به تصویر کشیدن " عشق این معلم روستایی " بودم و نه چیزی کمتر یا بیشتر.
عصر روز پنجم خرداد با گروه فیلم برداری عازم قلعه جوق شدم .راه های دور و دراز تهران تا استان زنجان ، پی در پی طی شدند و ساعت یک بامداد در مدرسه روستای حسن آباد سکنی گزیدیم.خداخیرش دهد آقای عابدینی، معلم راهنمای روستای قلعه جوق وحسن آباد که حسابی خجالتمان داد ....
فردای آن روز به همراه وی به شوق دیدار پریسای دانش آموز و لیلای معلم عازم قلعه جوق شدیم . همه چیز مهیا بود پریسای خجالتی با کتاب و دفتر و روپوش مدرسه آمده بود هرچند که لیلای پریسا بارو بندیل خودش را بسته بود تا به زنجان رود اما هردو ماندند تا عشق را دوباره مقابل دوربین بخش کنیم!
راستی عشق چند بخشه ؟ آقای وزیر!
لیلا اولین بار که به این روستای سه خانواری آمده بود دل گیر شده بود ، چرا که پیش از او دونفر دیگر آمده بودند و رفته بودند اما پریسا، هم چنان چشم انتظار بود لیلا هم اول نپذیرفته بود شاید به این خاطر که باید ماهها در روستای قلعه جوق در برف و سرمازمین گیرمی شد اما وقتی قصد داشت مدرسه را ترک کند همه اهالی سه خانواری روستا برای بدرقه لیلا آمده بودند این بار چشمان لیلا خیس شده بود و پهنای صورتش پر اشک.
اما همان روز اول ،چشمان نگران پریسا او را مجذوب خودش کرده بود . از این رو ماندگار شد و عشق را برای پریسا هجی کرد .
حالا لیلا در روستای قلعه جوق نیست و نمی دانم کجای استان زنجان به بخش کردن عشق دانایی مشغول است اما این را می دانم که پریسا خانعلی زاده دانش آموز سال سوم ابتدایی قلعه جوق ،یک سال بالاتر آمده تا در آینده ای دور پزشک شود و برای درمان خواهران و برادارانش به روستای قلعه جوق بیاید. ما هم به همراه دوستانم فیلم مستند " عشق چند بخشه" را ساختیم.
حالا این بار بعداز شش ماه بار دیگر از طریق سایت خبرگزاری مهر، تابناک و خبرآنلاین شنیدم که پریسای کوچک زنده است و زندگی را در مدرسه شهید توکل قلعه جوق هجی می کند...
نمی دانم این روزها در قلعه جوق برف و باران آمده است یانه؟ اما پریسا جان ! تهران حسابی آلوده است، راستی حال رقیه دوستت چطوره؟ همان دختر شیرین زبانی که چند کیلومتر آن سوتر همسایه دهکده شما بود و برای دیدنت به قلعه جوق آمده بود . راستی باز هم" لیلا محمدی" معلم کلاس سوم ابتدایی را دوست داری؟
قهوه تلخ ، آن چنان هم تلخ نیست!
مطلبی را درباره جایگاه فعلی تلویزیون و شبکه خانگی نوشتم که روز 27 مهر ماه در بخش رادیو و تلویزیون ایسنا انعکاس یافت . اخیرا برخی از منتقدان شبکه های تلویزیونی این گونه تبلیغ می کنند که با ورود مجموعه های ویدیویی"قلب یخی" و "قهوه تلخ" کام مدیران شبکه های تلویزیونی تلخ شده است هرچند که این رویه قهر با رسانه ملی از سوی هنرمندان مقطعی باشد چرا که اغلب هنرمندان صاحب نام فعلی از طریق تلویزیون بالا کشیدند بنابراین باید تلاش کرد تامدیران و برنامه سازان رسانه ملی با هنرمندان ملی کنار بیایند در مطلب یاد شده آمده است : "اشتباه نشود شبکه خانگی هیچ گاه جای تلویزیون را نخواهد گرفت شاید مخاطبان تلویزیونی مدتی از تلویزیون قهر کنند اما باز با آن آشتی خواهند کرد به هرحال چه بخواهند ویا نخواهند تلویزیون عضوی از خانواده آنهاست، عضوی که بخشی از بودجه خانوار را از بودجه ملی بخود اختصاص داده است، پیش از این گاهی در فیش برق مردم گاهی ردیف مبالغ دریافتی رسانه ملی،بخاطراستفاده مردم از تلویزیون های خانگی درج می شد ، اگر فراموش نکنیم شاید مبلغی در حدود 7 میلیارد تومان در اوایل سال های هشتاد ، برای دیدن شبکه های تلویزیون ، شهروندان ایرانی پرداخت می کردند قاعدتا این مبلغ تاکنون با افزایش تورم و برداشتن یارانه ها بیشتر شده باشد و شاید هم این ردیف بودجه در قالب دیگری در بودجه ملی تعریف شده باشد اما اکنون در فیش های برق این عنوان دیده نمی شود با توجه به این که ما پیشا پیش هزینه دیدن و یا ندیدن برنامه های تلویزیونی را از درآمد های نفتی و جیب خانوار میپردازیم بنابراین روی آوردن به شبکه خانگی برای دیدن فیلم های تلویزیونی شاید نوعی مغبون شدن مخاطبان رسانه ملی باشد.
برخی از افراد جامعه شاید برای دیدن فیلم های سینمایی مطرح روی پرده کمتر رغبتی به رفتن به سینما داشته باشند چرا که هزینه های یک خانواده متوسط برای دیدن یکی از فیلم های سینمایی در حال اکران بیش از 20 هزار تومان خواهد شد در حالی که این فیلم را باپرداخت مبلغ 1500 تومان می توان در خانه مشاهده کرد.
فارغ از هرگونه پیشداوری در باره نقد قصه و یا توانایی دست اندرکاران طنز " قهوه تلخ " باید گفت که فروش فوق العاده هفته های اول این فیلم خانگی نباید دست اندرکاران و برخی از کارشناسان تلویزیونی را فریب دهد چرا که دیدن این مجموعه طولانی در شبکه خانگی به دلایل زیر آن چنانبرای مخاطبان فقیر تلویزیونی مقرون به صرفه نیست البته لازم بود که برخی از مخاطبان با تلویزیون ملی قهر کنند تا بلکه مدیران رسانه ملی نیز متوجه این نکته شوند که باید در تولید و عرضه برنامه های تلویزیونی در چارچوب قوانین مصرح نظام انعطاف پذیرباشند تا کمتر آسیبی به جامعه برسد.
- افراد متوسط جامعه ویا اقشار آسیب پذیر که حوصله دیدن فیلم را دارند بعداز مدتی به خاطر مطول شدن برنامه" قهوه تلخ "و کش دار بودن قصه آن از خرید لو ح فشرده منصرف خواهند شدچرا خرید یک برنامه سه قسمتی با زمان بندی 120 دقیقه مفید با آن همه آگهی تبلیغاتی ریز و درشت نه به صرفه جیب خانوار است و نه برای مخاطبان گیرایی دارد.
- بازگشت سرمایه از بقالی ها و سوپر مارکتی ها هم آن چنان برای تولیدکنندگان و توزیع کنندگان بعداز خواب چند ماهه سرمایه تولیدی، خیلی امیدوار کننده نیست چرا که استفاده از دکور و لباس های فاخر نه تنها هزینه های تولید را بالا می برد بلکه انتظار ببنندگان هم این است که دست اندرکاران تولید نیز برای پر زرو برق نشان دادن فیلم "قهو تلخ "خاصه خرجی کننند.
- شاید امید تولیدکنندگان فیلم قهوه تلخ به این باشد که بتوانند آگهی های اول فیلم را افزایش دهند و گرنه با فروختن تک تک لوح فشرده در بقالی ها و تبلیغ میلیونی در معابر و خیابان ها آن چنان برگشت سرمایه و سودی نصیب تهیه کنندگان نخواهد شدبخصوص با این تبلیغ جایزه بگیری ها.شاید این قهر و آشتیبا رسانه ملی نیز بتواند برای تهیه کننده و هم تلویزیون تلنگری باشد اما نمی تواند به زودی ذائقه مردم را نسبت به شبکه خانگی تغییر دهد .
- هرچند که این فیلم به دودلیل در بین مخاطبان مطرح شد ، یکی به خاطر ،عدم توافق شبکه سه برای دادن یا ندادن آگهی های میان برنامه ای به تهیه کنندگان قهوه تلخ بود، دلیل دوم در جامعه پررنگ تر مطرح شد موضوع حذف و اضافه برخی پلان ها یا سکانس های این برنامه تلویزیونی بود ، شاید این برنامه هم ناخواسته قربانی برخی ملاحظات بعد از انتخابات شده باشد در هرحال سانسور یا عدم سانسور این برنامه در رسانه ملی ، مستمسک خوبی برای شروع تبلیغ در شبکه خانگی بود هرچند که رسانه های مغرض این گونه به مردم القا کرده بودند که برنامه تلویزیونی "قهوه تلخ" منتقد شرایط موجود جامعه است در حالی که مجوز پخش آن را وزارت ارشاد با حمایت یکی از مسئولان فرهنگی صادر کرده بود.
- تکرار مضامین و طولانی شدن قصه با هزینه های خرید آن کم کم مخاطبان را خسته خواهد کرد فرض کنید برای دسترسی به قسمت های پایانی آن در قسمت سی ام مجبور شویدتا 25 هزار تومان هزینه کنید شاید این بار توان آن را داشته باشید اما آیا درباره خرید هم زمان فیلم "قلب یخی" هم این توان را دارید ، آمار ها نشان داده که مردم برای خرید کتاب و بسته های فرهنگی کمترین هزینه ها را می پردازندآیا انتظار دارید که مخاطبان کم درآمد این هزینه ها را بپردازند ؟ مسلما نه !
- اخیرا برخی از مخاطبان برای رعایت حال تهیه کنندگان و توصیه اخلاقی" مهران مدیری "، قسمت های بعدی مجموعه را با قرض گرفتن از همسایه و اقوام دنبال می کنند بدین ترتیب هم به توصیه اخلاقی و فرهنگی دست اندرکاران قوه تلخ بسنده کرده اند وهم هوای جیب خانوار را داشته اند.
در خاتمه باید گفت که نباید مخاطبان رسانه ملی را از هنرمندان محبوب جامعه و برنامه های متنوع آن ، در هنگامه هجوم رسانه های ماهواره ای دور نگه داشت فارغ از اینکه دوری مخاطبان از هنرمندان این مرز وبوم باعث اوج گیری رسانه های معاند و بیگانه خواهد بود. بیراه نیست که بگوییم در دوره مدیریت قبلی رسانه ملی آنجه در توان داشت برای مبارزه با تهاجهم فرهنگی بکار گرفت امید است مسئولان ارشد تلویزیونی در تولید و هدایت چنین برنامه های فاخر باسعه صدر و درایت برخورد کنند ، بنابراین تنبیه کردن یا قهر با برخی از تهیه کنندگان یا هنرمندان با شیوه دور نگه داشتن از رسانه ملی هم برای سیاستهای کلان فرهنگی جامعه سم مهلکی است و هم خسران مخاطبان تلویزیونی را درپی خواهد داشت."
← صفحه بعد


نظرات ()